منفی 200 تا مثبت 350

منفی 200 تا مثبت 350

به احترام آن کارگر زحمتکش 72 ساعت بحرانی، که نمی شناسمش، در این نوشتار نامی از کسی برده نخواهد شد.

 

یکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت 10 شب در بالاترین نقطه ی سایت مس سرچشمه در ارتفاع 3000 متری در سرمای سخت تر از 10 درجه ی زیر صفر و باد شدیدی که می وزد، عده ای از همکاران ما در حال باز کردن قطعات سنگین گیربکس 40 ساله ی مجتمع مس سرچشمه هستند.

 

در خرداد ماه سال 96 بود یا شاید هم اردیبهشت که قرارداد نوسازی موتور، گیربکس، تابلوهای درایو و سیستم کنترل به همراه افزایش ظرفیت بزرگترین نوار نقاله ی مجتمع مس سرچشمه از 4700 تن بر ساعت به 5500 تن بر ساعت به شرکت فولاد تکنیک ابلاغ شد. این نوار نقاله، سنگ مس را که شامل درصد بسیار ناچیز مس است از معدنی در فاصله ی یک و نیم کیلومتری به واحد های اصلی مجتمع حمل می کند و در طول سال های گذشته به دلیل فرسودگی و خرابی آنها، بارها مجتمع را با توقف های فراوان و خسارت های مالی هنگفت روبرو کرده به گونه ای که به عنوان گلوگاه تولید مس شناخته شده و علی رغم ریسک بالای تعویض، چاره ای جز نوسازی برای کارفرما باقی نگذاشته بود. بنابراین حداکثر مدت توقف نوار و تعویض آن را برابر 72 ساعت و خسارت هر ساعت تاخیر در راه اندازی را اعدادی نجومی در نظر گرفتند.

این حساسیت بالای مجتمع در مواد قرارداد البته به همین جا ختم نشد و مواردی از قبیل تایید طراحی و انتخاب تجهیزات اصلی توسط یک شرکت مطرح خارجی در زمینه ی انتقال مواد، لزوم حضور کارشناسان زیمنس آلمان در زمان نصب و راه اندازی در سایت و مواردی دیگر از این قبیل نیز به آن اضافه شد.

 

همان تفکر پوسیده ی دیگران چشم آبی برتر از ما

 

 نکته ی قابل توجه در این پروژه ، چرخش نوار نقاله ی اصلی توسط 3 موتور است که هماهنگی بین این 3 موتور توسط یک نرم افزار کنترلی (Load Sharing) شرکت زیمنس محقق می گردید.

 اما داستان به گونه ای دیگر رقم خورد.

 

مدرنیزاسیون از جمله مقولاتی ست که در یکی دو دهه ی اخیر در صنعت کشور مطرح شده و روز به روز بیشتر به آن پرداخته می شود.

 

قطاری که من در آن نشسته ام

تاریک است

و چشمان لکوموتیوران هم

بسته است

در این مسیر رو به تاریکی جهان مدرن

در اولین ایستگاه

پیاده باید شد

 

قصه ی صنعت در کشور ما ، قصه ی واردات با همان چشمان بسته است و نفس های صنعت تا به شماره نیفتد ، صحبت از نوسازی در آن بی معناست. روایتی ست معروف که در کشور های چین و هند به دلیل ارزان بودن نیروی کار، صنایع با همان روش های سنتی قدیمی در حال کارند و بیشتر، از نیروی دستی در آنها استفاده می شود که این، یک اشتباه فاحش است. کافی ست به قرارداد های جدید شرکتهای بزرگی چون پرایمتالز و دیگران نگاهی کرد و تعداد پروژه های نوسازی آنها را در هند و چین مورد توجه قرار داد.

به جرات می توان گفت که در کشورمان، زمانی که انبارهای کارخانه از قطعات یدکی خالی شد به یاد مدرنیزاسیون می افتیم و مفهوم مدرنیزاسیون خلاصه می شود در تعویض سیستم کنترل و ابزاردقیق. همین و بس و مایه ی خوشحالی ست که طول عمر بسیاری از صنایع ما سال هاست که به پایان رسیده و بازار مدرنیزاسیون داغ و داغ تر شده و می شود.

اما این تازه اول کار است. دیری نمی پاید که سوبسید انرژی در صنایع کشور حذف خواهد شد و آنجاست که صنایع سنتی و نوسازی نشده (دقت کنیم نوسازی نشده نه مدرن نشده) ی ما راهی جز تعطیلی نخواهند داشت.

 

تا یادم نرفته است بنویسم که در کنار فعالیت های فشرده ی راه اندازی در مس سرچشمه، ابتکار جدیدی از کارفرما دیدم که می تواند برای ما نیز بسیار مفید باشد. یک گروه 4 نفره ی فیلمبردار ، از لحظه لحظه ی اتفاقات فرایند نصب و راه اندازی و از زوایای مختلف و نزدیک ترین فاصله به نفر در حال کار، فیلمبرداری می کرد که این یعنی یک مدیریت دانش و آموزه ها و مستند سازی و خیلی چیزهای به درد بخور دیگر که از هیچ راه دیگری و قطعا از هیچ راه دیگری قابل دستیابی نیست چرا که ما چون خیلی خوبیم، قطعا دوست نداریم اشتباهاتمان را دیگران متوجه شوند تا همچنان خوب باقی بمانیم. بنابراین ، این اشتباهات نه بصورت آموزه در می آید، نه دانش می شود و نه مستند و در نتیجه بارها وبارها اتفاق می افتد که این خیلی بد است.

 

ساعت از 11 گذشته است و تلاش دسته جمعی جهت مونتاژ نیم کوپلینگ بر روی شفت درام به نتیجه نرسیده است. روغن داغ به دمای 350 درجه بالای صفر نزدیک می شود و مدت زمانی طولانی ست که کوپلینگ در درون آن قرار گرفته است. در چنین شرایطی در میان کارگران حاضر در سایت چهره هایی را می توان دید که رنج دوران را با خود به دوش می کشند.

 

از همدان که به سمت غرب حرکت می کنیم به یک دو راهی می رسیم. مسیری به سمت کرمانشاه و مسیری دیگر به سنندج منتهی می شود. از همین نقطه است که چهره ی تبعیض و ظلمی که به تعداد زیادی از هموطنان مرز نشین ما می شود، آشکار می گردد. مسیر کرمانشاه ، اتوبانی ست که از آسفالتی بسیار خوب بهره می برد و مسیر سنندج گاهی دوبانده و گاهی یک بانده و با کیفیت آسفالت نامطلوب است. شاید کرمانشاه به حکومت، نزدیک تر است و تکلیف کردها هم که روشن است دیگر.

در میان همکاران اجرایی گروه اتوماسیون ، شخصی ست از دیار سنندج که تمام ظلم به کردستان را در چهره و زندگی او می توان دید.

 

موتورهای زیمنس پروژه در ابتدای سال 97 از گمرک ترخیص و در انبار زیمنس تهران قرار گرفت و گیربکس های پروژه با تلاش فراوان همکارانمان در اوایل اردیبهشت 97 به سمت ایران حمل و مراحل ترخیص آن به پس از اولین موج تحریم های آمریکا یعنی خرداد رسید و وقایع اتفاقیه ی داخلی و بخش نامه های پی در پی و ضد و نقیض پس از آن که همگی می دانیم، ترخیص گیربکس ها را تا آذر 97 به تاخیر انداخت.

به تدریج و با تیره شدن روابط سیاسی ، بر ما مسلم می شد که علی رغم قرارداد فیمابین، دیگر خبری از پشتیبانی زیمنس آلمان نخواهد بود و نفرات آنها در راه اندازی پروژه که بند مهم قرارداد بود حضور نخواهند داشت. ولی ما هرگز گمان نمی کردیم که نرم افزار پر ایراد Load Sharing زیمنس آلمان و سیل کامنتها و سوالات ارسالی ما از سوی آنان بی پاسخ بماند.

 

در چشم های سراب بین من   

جایی نمانده است.

که چشمه های کوچک اطراف را بنگرد     

   

یکی از ایرادات شایع ما این است که در برابر کارفرما انگار که از قبل آماده ی تسلیمیم. یادم می آید که در یکی از جلسات درباره ی این نوع نحوه ی برخورد با کارفرما، گفتم که بر خلاف آنچه که فکر می کنیم، کارفرما در صورتی که حرفی منطقی و مستدل که حتی مخالف نظر اوست از پیمانکار بشنود به گونه ای متفاوت بر روی آن پیمانکار حساب می کند. اما ایراد بسیار بزرگ تر ما در اینست که در برابر بسیاری از تامین کنندگان هم چنین رویه ای را در پیش گرفته ایم و انگار ما لایق همیشه در ضعف بودنیم.

حال اگر این تامین کننده یا پیمانکار از نوع بلوک غرب باشد که دیگر در برابر او متاسفانه به یک بازنده ی تمام عیار تبدیل می شویم و آنها از همین توانایی بالفعل ما در مرعوب شدن، تا کنون کمال استفاده را کرده اند.

 

در جلسه ای که 2 ماه پیش در شرکت زیمنس تهران تشکیل شد، به شدت به این نوع نحوه ی برخورد زیمنس اعتراض و به دلیل تاخیر در انجام تعهدات، آن شرکت را به میزان 7 درصد بر روی قیمت گیربکس ها جریمه کردیم که البته این بخش اول جریمه بود.

جریمه های دیگری هم در راه است، البته با رعایت مصلحت هایی که در برگشت دوباره آنان و ارتباطات بعدی اشکالی بوجود نیاید.

 

در پاره ای روابط اجتماعی

جواب هر عملی ، عکس العملی ست

نه برابر آن

که بزرگ تر از آن

 

کاری به رفتار حکومت ندارم که انتقادات بسیار به آن و فساد گسترده ی درون آن وارد است و قطعا لازم است که به سرعت اصلاح و متحول شود، اما ضربه های بزرگی که نظام سلطه ی جهانی!!! در مقاطع مختلف بر ما وارد کرده است از جنس همان هاست که باید با عکس العمل های بزرگ تر پاسخ داده شود.

ما در گروه اتوماسیون، تا آنجا که به ما مربوط بوده است و تا آنجا که توانسته ایم، چنین کرده ایم.

 

اما چه بر سر Load Sharing زیمنس آمد؟ هیچ. مجبور شدیم نرم افزار بخش های کنترلی اصلی آن را نوشته و جایگزین نرم افزار زیمنس کنیم. با توجه به آن که فانکشن های بسیاری از نقاط نرم افزار زیمنس برای ما غیر قابل دسترس شده بود و تلاشهای ما نیز جهت دریافت قفل های مربوطه از زیمنس ، بدون نتیجه ماند، قاعدتا خیال می کردیم که انشاالله می توان امیدوار بود که نرم افزار زیمنس در عمل کار کند. آن نرم افزار در عمل برای دو موتور نسبتا خوب کار کرد ولی با اضافه شدن موتور سوم، عمل Torque Sharing برای موتور سوم اتفاق نیفتاد و عملا تمام بار نوار بر روی دو موتور اول و دوم وارد شد که غیر قابل قبول بود.

در اینجا چاره ای جز ریسک به کارگیری لوپ های کنترل خودمان به جای زیمنس نبود. خوشبختانه با انجام این کار در حال حاضر بار نوار به گونه ای بین 3 مجموعه موتور گیربکس تقسیم می گردد که منحنی های ثبت شده نشان از برتری کامل آن، نه تنها نسبت به سیستم در حال کار چند سال اخیر، که نسبت به سیستم آمریکایی سابق دارد.

 

در تاریخ آمده است که کشورهای پیشرفته از کشورهای به قول آنان جهان سوم، جهت تامین مواد خام استفاده کرده و همواره صنایع آلوده کننده و با ارزش افزوده ی پایین خود را به آنجا منتقل و صنایع با ارزش افزوده ی بالای خود را جهت سود دهی بالا در نزد خود نگاه می داشتند. یکی از این صنایع پر بازده ، صنعت الکترونیک است که ما اگر هم چنین صنایعی را در اختیار داشته باشیم ، بازار جهانی مربوط به آن را نخواهیم داشت. بنابراین سال هاست که احداث چنین صنایعی برای ما هیچ توجیهی ندارد.

 

هیچ بازیگری در تاریخ همیشگی نیست.

 

ما اکنون صنعتی در اختیار داریم که ارزش افزوده ی آن از صنعت الکترونیک بالاتر است. پاشنه ی آشیل تمامی شرکت های بزرگ در آنجاست که تولید انبوه آنان را به تولید سفارش مشتری تبدیل می کند و بازسازی و نوسازی صنایع قدیمی از آن جمله است. هر یک از این پروژه ها یک پروژه ی منحصر به فرد است و هیچ نرم افزار عمومی بدون سفارشی سازی، در این پروژه ها قابل استفاده نیست. اینجاست که کشورهای پیشرفته در برابر ما توان رقابت ندارند.

کافی ست تا از این فرصت تاریخی خود محروم سازی کشورهای پیشرفته از بازار ایران، که به پیروی از آمریکا صورت گرفته حداکثر استفاده را بکنیم.

 

و کافی ست باور کنیم که دانش، قابل تحریم نیست.

 

ساعت از 1 نیمه شب گذشته است و از نیم کوپلینگ 350 درجه بالای صفر هم کاری ساخته نیست. انبساط بوجود آمده جهت قرار گرفتن بر روی شفت درام کافی نیست. چاره ی کار، سرد کردن شفت با نیتروژن مایع در دمای منفی 200 درجه است.

 

 ساعت 3 نیمه شب است

تاریک ترین نقطه ی شب

...

چیزی نمانده است

صبح

می آید.

 

خلیل سجاد

بهمن 97